X
تبلیغات
دوستدار حكمت - ادراکات اعتباری علامه طباطبایی

دوستدار حكمت

ادراکات اعتباری علامه طباطبایی

1- تصویرعلامه طباطبایی ازادراکات اعتباری

دراین بخش به بررسی نظرعلامه درباب ادراک اعتباری می پردازیم امابرای ورود به اصل بحث ناچارازبیان دومقدمه هستیم.

1-1- حقیقت ومجاز:

لفظی مانند a دارای مصداقa1 است واین مصداق خصوصیتی مانند c  رادارداگر تنها شی ای مانند  b1 که بالفظ b ازآن یادمی کنیم دارای خصوصیتی مانندc  (اعم ازخودc یاچیزی شبیه به آن) باشدمی توان لفظ a  رابه جای b  به کاربرد وگفت: a b1است. این فرآیند، فرآیند تشبیه یا استعاره است. اگرچه درواقعb1 مصداق واقعی a  نیست ونوعی دروغ به شمارمی رود ولی یک دروغی است که نتیجهء عملی واحساسی برآن بارمی شود (طباطبایی،1386،جلد2) مثل اینکه شخصی معشوق خود را (=b1) به خاطرخصوصیتی دراومانند زیبایی یاتابندگی (=c)، ماه می خواندزیرادرماه (=a1) خصوصیتی است که همان زیبایی یا تابندگی (=c) می باشد ازاین رولفظ ماه را(=a) برای معشوق خود (=b1) به کارمی برد و می گوید: معشوق من ماه است (معادل است بااین عبارت صوری که :a b1است) نتیجه عملی واحساسی آن شور وشوق بیشترنسبت به معشوق است(این دروغ ها بادروغ های گزاف وبی فایده  کاملاً متفاوت است)ˊˊ

1-2- «باید» حقیقی ، «باید» مجازی واعتباری

جمله زیر رادرنظربگیرید:

«اگر ازبام به زمین بخوری باید مجروح شوی» درتحلیل این «باید» باید گفت که این باید به معنای امری نیست بلکه ازضرورتی میان «زمین خوردن» و«مجروح شدن» خبرمی دهد به نظرمی رسدکه اولاً وبالذات«باید» دراین مورد وضع شده یعنی«ضرورت» میان دوامر.ودرجایی که «باید» به معنای امری به کارمی رود از موضوع خودخارج شده ودرغیر موضع خودبه کاررفته است مثل:

«توباید درست رابخوانی» بدیهی است که ضرورت وملازمتی میان «تو ودرس خواندن» درخارج ونفس الامر وجود ندارد اینچنین «باید» ی را «باید اعتباری» می خوانند که حاکی ازمعنایی امری است.2  (طباطبایی،1386، جلد2) توجه به تمایز این دو«باید» درفهم ادراکات  اعتباری کمک زیادی به ماخواهد کرد.

1-3- ادراکات اعتباری

بابیان دومطلب پیشین راجع به حقیقت ومجاز وتمایز «باید» اعتباری و«باید» حقیقی، می توان این سؤال راپرسید که آیااعتبار « باید» به عنوان امری اعتباری که طبعاً نوعی تجوز ومجازگویی به شمارمی رود، دارای فایدهء عملی واحساسی هست یا خیر، بلکه ازدروغ های گزاف به شمارمی رود؟ پاسخ به این سؤال درواقع ترسیم کنندهء نظریه ادراکات اعتباری است.بنابراین نظریه باید اعتباری موجب منفعت عملی وحتی تحصیل کمال نیزمی شود( طباطبایی، جلد 7)ولی بایددیدکه چگونه این «باید» استعمال شده وچه جایگاهی درساختارادراکی انسان دارد:

هنگامی که دردوران کودکی خواهان رفع حاجت ازقوای فعالهء خود بودیم (زیرا ما خودمان وآنچه که قوای فعاله مان می خواهد رادوست داریم وساعی دررفع حاجت اینها هستیم)تجربه ای مثلاً ازامرخوردنی کسب کردیم یعنی هنگامی که احساس گرسنگی می کردیم با آزمایش چیزها (به صورت بَدَوی وکودکانه) خوردنی را ازغیرخوردنی تمیزداده، احساس سیری راتجربه می کردیم بعدازآن هنگام گرسنگی، برای رفع احتیاج خود،احساس وتصویری ازحالت سیری که قبلاً تجربه کرده بودیم را درذهن حاضرمی کنیم وبه این وسیله «باید» وضرورتی که میان عمل قوهء فعاله (هنگام خوردن به وسیلهء قوه هاضمه و...) و سیرشدن وجود داشت،برداشته ومیان «خود» وتصویرذهنی خود ازسیری (ویاحالت پس ازآن) قرار می دهیم. می گوییم: من باید سیرشوم واین حکم موجب فعل خارجی وحرکت من به سمت امرخوردنی ودرنهایت سیری است:

بنابراین همینکه انسان قوای فعالهء خود را به کارانداخت عدهء زیادی ازاین نسبت (باید)را درمورد غیرحقیقی خودش گذاشته وهمچنین به چیزهای بسیاری صفت  وجوب ولزوم داده درحالی که این صفت رابه حسب حقیقت ندارند. (طباطباییجلد2-1386)

بنابراین ضابطهء کلی یک ادراک اعتباری اینست که:

P یک گزاره وفکراعتباری است اگر وتنها اگر   1) متعلق قوای فعاله گردیده

                                    2)یک(باید)اعتباری بتوان درآن فرض کرد.

                                                                (طباطبایی،1386،جلد2)

گزارهء «لباس علی قرمز است» یک گزارهء حقیقی و «علی باید فلان لباس رابپوشد» گزاره ای اعتباری است.3

حال باید کمی ازلوازم این نظریه صحبت کنیم تابه بحث ازرابطهء ادراکات اعتباری وگزاره های اخلاقی برسیم.

1-4- ارتباط گزاره های حقیقی واعتباری

مرحوم آقای طباطبایی دراین زمینه فقط به نفی رابطه تولیدی میان ادراکات حقیقی وادراکات اعتباری اکتفا کرده اند.شهید شارح دراین زمینه می فرمایند:

 . . .زیراچنانکه دانستیم اساس تکاپو وجنبش فکری وعقلانی ذهن،روابط واقعی ونفس الامری محتویات ذهنی است وچون مفاهیم حقیقی درذات خود با یکدیگرزمینهء این فعالیت ذهنی درمیان آنها فراهم است وازاین رو ذهن می تواند به تشکیل قیاسات وبراهین منطقی موفق شود وازپاره ای حقایق، حقایق دیگری رابه خویش معلوم سازد ولی دراعتباریات همواره روابط موضوعات ومحمولات، وضعی وقراردادی وفرضی واعتباری است ...      (مرتضی مطهری،1386،جلد2)

یعنی نمی توان ازمقدماتی که ازقضایای حقیقی تشکیل شده، نتیجهء اعتباری گرفته ویا برعکس ازمقدمات اعتباری نتیجهء حقیقی بگیریم.4  این مسأله یکی ازمهمترین مباحث معرفت شناختی اخلاقی درعصرماست که آیا «باید» از «هست» برمی خیزد یانه؟ برای روشن شدن بحث مثال زیر رادرنظربگیرید : a)من تشنه هستم.

b) دوستم درکنارمن نشسته است.

c) امکان آب آوردن برای اوفراهم است.

   باید دوست من برای من آب بیاورد.

سؤالی که این جامطرح است این است که نتیجهء اعتباری به دست آمده،ضرورتاً ازآن مقدمات حقیقی استنباط شده است؟ آیانمی توانیم نتیجه ای دیگرجزاین نتیجه بگیریم؟ جواب این سؤال براساس نظریهء ادراکات اعتباری روشن است. نفی رابطهء تولیدی بین ادراکات حقیقی واعتباری پاسخ به این سؤال است.

1-5- ریشهء اعتباریات ومنشأ پیدایش آنها

بنابرمطالب پیشین اینطوربرمی آید که منشأ ادراکات اعتباری قوای فعالهء آدمی است که برای رسیدن به خواسته های خودبا ایجاد صوراحساسی (حاصل ازتجربه پیشین) وقرار دادن نسبت وجوب وایجاد یک«باید» اعتباری میان خود وآن صورت محسوسه به غایات خودمی رسد و موجب انجام فعل می شود.توجه به این مطلب درلوازم نظریه به خصوص ارزش اخلاقی سودمند خواهد بود.

2- اعتبارات ونسبت آن باگزاره های اخلاقی:

گفتیم که ضابطه یک ادراک اعتباری اینست که بتوان درآن قضیه «باید» اعتباری ای را فرض کرد. این «باید» درواقع نسبت وجوبی است که بین قوای فعاله واثرآن هاموجود است که ازموضع خود نقل کرده وبین فاعل شناسا (Subject) وتصور امرمطلوب((object قرار گرفته وبه همین جهت اعتباری محسوب می شود.درواقع اولین اعتبار به وجودآمده در ذهن ماهمین نسبت «وجوب» است.یعنی ما هرفعلی راکه انجام می دهیم به اعتبار وبا اعتقاد «وجوب» انجام می دهیم (طباطبایی،1386، جلد2)

اعتباردیگری که ازهمین اعتبار« وجوب» به دست می آید،خوبی وبدی است.مادرزندگی خود بسیاری ازچیزها رادوست داشته وعلاقه مند به وصال آن ها هستیم وچیزهایی را متنفریم وازآن دوری می جوییم. آنچه راکه موردعلاقه ماست «خوب» می پنداریم و آنچه که موجب تنفراست «بد». اما ازطرف دیگر- همانطورکه گذشت- انجام هرفعلی که با اعتبار«وجوب» انجام می دهیم مطابق قوای فعالهء ما وملایم با آن هاست. پس هرفعل راپس ازاعتبار «وجوب» نسبت «خوب» رابه آنچه که متعلًق فعل و«بد» رابه آنچه که متعلّق ترک است، می دهیم وبه طورخلاصه آنچه راکه انجام می دهیم ضرورتاً «خوب» می پنداریم وآنچه راکه ترک می کنیم «بد» می نامیم.

این مطلب سخن اسپینوزا رابه یادمامی اندازد که می گفت:

ما آنچه راکه انجام می دهیم خوب می پنداریم ونه آنچه راکه خوب می دانیم،انجام میدهیم.                                                                (اسپینوزا،1364)

اینطوربرمی آید که سخن مرحوم علامه طباطبایی به یک جوراخلاق نسبی می انجامد زیرا ایشان «خوب» و«بد» مطلقی راقائل نیستند که درآن صورت فعل ما مطابق آن باشد یا نباشد،بلکه به تصریح خودشان خوب وبد را اموری نسبی واعتبارعقل برای انجام افعال طبیعی انسان می دانند:

پس بایدگفت دوصفت «خوبی» و «بدی» که خواص طبیعی حسی پیش مادارند «نسبی» بوده ومربوط به کیفیت ترکیب سلسله اعصاب یامغز مامثلاً می باشد.

(طباطبایی،1386، جلد2)

بعداً خواهیم دید که نظریهء وجود دو«من» درانسان که ازسوی مرحوم مطهری ارائه شده درواقع واکنشی است به این نوع اخلاق نسبی.

3- شهید مطهری و واکنش به اخلاق نسبی

از حواشی ارزشمند مرحوم مطهری براصول فلسفه به خصوص مقاله 6 می توان اینطوراستنباط کرد که ایشان نظرمساعدی نسبت به این بحث ندارند،تأکید ایشان درسایر کتب این مطلب راتأیید می کند.(مرتضی مطهری،1380،جلد13) ولی به نظر می رسد که کلیت مبحث ادراکات اعتباری موردقبول ایشان بوده وفقط درلوازم این نظرمخالفت وجود دارد.برای روشن شدن این مطلب باید توضیحات بیشتری دهیم:

3-1- من طبیعی ومن فطری

گفتیم که ریشهء اعتبارات وادراکات اعتباری قوای فعاله وطبیعت ماست که با ایجادصور احساس وتشکیل«باید» اعتباری بین ما وآن صور به غایت خود که ملایم با آن قوهء فعاله است،می رسد. وروشن شد که اعتبار «وجوب» وبه تبع آن «خوب» بودن،ناشی ازاین فعل قوای ماست که توجیه کنندهء عقلانی کارهای مامی شود. ترتیب منطقی چنین فعالیتی به این شکل است:

خواست ونیازقوای طبیعی    -  ایجادصوراحساسی حاصل ازتجربه پیشین ازحالت ارضای قوه فعاله         - قراردادن نسبت وجوب بین فاعل شناسا وصورت احساسی (به وسیلهء یک باید اعتباری) -       واعتبار«وجوب» و«حسن» ازجانب عقل    -    انجام فعل  -  رسیدن به غایات طبیعی (درحیطهء مادّه)             

باقبول این سیر باید قبول کنیم که خواست های مامقدم برادراکات عقلانی ما هستند زیرا اعتباروجوب وحسن بعد ازخواست ونیازطبیعی است5  درنتیجه آنچه که متعلق خواست ماقرار گیرد «خوب» وآنچه که نه «بد» خواهد بود واین به معنای یک نوع اخلاق نسبی است.مرحوم مطهری بامطرح کردن دو«من» درواقع راه رهایی ازاین نسبیت راجسته اند.وجود دو «من» درانسان فقط برپایهء نظریه ادراکات اعتباری قابل توجیه است زیرا:

علاوه بروجود قوای طبیعی که خواهان برطرف کردن نیازها ازطریق ماده هستند،قواو به تبع آن خواستهایی فطری وبه اصطلاح شهید مطهری: خواستهایی عالی درانسان وجود دارد که مختص به اوست ودرهمهء انسان ها مشترک است این خواستها ازحدود مادیات فراتر رفته غایات عالی تری ازنظر مرتبهء وجودی راخواهان است. عدالت خواهی،حس پرستش وعبادت، راستی وصدق، ایثاروکمک به هم نوع و . . . ازجملهء این خواستها هستند که باحساب وکتاب مادی سازش ندارند بلکه ازحس دیگری به نام «فطرت» در انسان برمی خیزد (مرتضی مطهری، 1372،246)

درتحلیل این قوه باید چنین خواستهایی درانسان وجود دارد که به وسیلهء این قوه میان خود وآن صورت ادراکی حاصل ازانجام فعل متعالی نسبت «وجوب» قرارداده واعتبارحسن برای انجام فعل می کند.وچون این «من» ویابه تعبیری این «قوه» درهمهء انسان ها مشترک است محذورنسبیت پدید نمی آید.

 3-2- تمایز دو«من» به چه چیزی است؟

مرحوم مطهری درکتب مختلف خود تعابیرمتفاوتی ازاین دو «من» ارائه می دهند ولی آنچه که درست تر به نظرمی رسد آن است که درفلسفه اخلاق وتعلیم وتربیت دراسلام بیان می کنند.به این صورت که: ما بالضرورة درخود دومن درک می کنیم یک «من» که به عنوان من شخصی وطبیعی شناخته می شود ویک «من» به عنوان یک خود جمعی ومشترک.

خود طبیعی نیازهای شخصی ومادی رابرطرف می کند وخودعالی درجهت اصلاح نوع واهداف متعالی حرکت می کند:

بامکرم داشتن خودکلی است که تمام اخلاق مقدسه درآنان زنده می شود وتمام اخلاق ناپسند ورذیله ازانسان دور می شود.                                                           ( مرتضی مطهری،1362،95)

این دوخود درواقع دروجود آدمی وجود ندارند یعنی هردواصیل نیستند بلکه یکی حقیقی و واقعی است ودیگری پنداری وخیالی واینکه گفته اند نفس خویش رابکشید وآن راخوار وذلیل گردانید منظورهمین خودپنداری وفردی انسان است.                                                                 (مرتضی مطهری ،1362،94)

این نظردرواقع بیان کنندهء یک نوع هستی شناسی(ontology) نسبت به این جنبهء نفس آدمی است: خودمجرد وکلی وخودمادی وفردی، ونه یک نوع ارزش گذاری قبلی که مبتنی براین باشد که ماخوب وبد راتعریف کرده باشیم تابتوانیم تمایزمیان«من علوی» و«من سفلی» تشخیص بدهیم.6

گویی خود مرحوم علامه طباطبایی به این رأی نظرداشته اندتصریح ایشان درالمیزان موید این گفتهء ماست:

البته دراین میان اعتباریات دیگری هم هست که هیچ یک ازجوامع وطبقات درآن اختلاف ندارند وآن احکامی است که عقل دربارهء مقاصد عمومی بشردارد مانند وجوب تشکیل اجتماع وخوبی عدالت وبدی ظلم وامثال آن (طباطبایی،جلد8)

گوهربنیادین اخلاق شهید مطهری اعتقاد به «فطرت» یاهمان «من علوی» است. اخلاق شهید مطهری نه ازنوع سودگر وی است ونه ازنوع وظیفه گروی کانت(Kant) بلکه فعل اخلاقی درنظر اوبرخاسته ازفطرت خدا آگاه انسان وآن فعل خود غایت انسان می باشد ونه وسیله ای برای چیزدیگر. (مرتضی مطهری،1385،جلد2،174)

چنین نتیجه ای رادرمورد اخلاق علامه طباطبایی نیز می توان قائل شد.

 

والسلام

پی نوشت

1 - البته این که هرگزاره ای که ذهن درآن جنبهء فعالیت دارد،گزاره ای ارزشی است مبتنی برمسامحه است زیرادرفلسفه هایی مثل فلسفه کانت ذهن در ادراک امور نظری( اعتباری) جنبهء فاعلیت نسبتاً زیادی دارد( رجوع شود به فلسفه نقادی کانت، دکترکریم مجتهدی وسیرحکمت دراروپا جلد 2 ازفروغی)

2- دراین که اصولاً این چنین امرهایی خبرمحسوب می شود یایک نوع فعل خاص، تحقیقات ارزشمندی توسط جان سرل انجام گرفته(رجوع شود به افعال گفتاری، پژوهشگاه فرهنگ وعلوم اسلامی)

3- وهمچنین این قضیه که«لباس قرمز برای علی است» اعتباری می باشد چنانکه دراصل ملک می آید.

4- مرحوم مطهری(ره) معظم استدلالات فن اصول را ازاین دست قیاسات می داند(رجوع شود به اصول فلسفه وروش رئالیسم، جلد2، ص174)

5- این گفته کاملاً برخلاف نظرقدماست زیرا آنها ادراک عقلانی رامقدم برهر خواستی می دانند.

6- برای مطالعه بیشتر نسبت به این اشکال نگاه کنید: تفرج صنع،مقالهء« بحث تطبیقی دربارهء ادراک اعتباری» ،انتشارات صراط

 

منابع ومأخذ:

1- اسپینوزا، باروخ بندیکت،اخلاق،ترجمه دکترمحسن جهانگیری،نشردانشگاهی،1364

2- سروش،عبدالکریم،تفرج صنع، مؤسسهء فرهنگی صراط، 1385

3- سرُل، جان،افعال گفتاری،پژوهشگاه، فرهنگ وعلوم اسلامی،1387

4- طباطبایی، محمدحسین،اصول فلسفه وروش رئالیسم، جلد 2،انتشارات صدرا، 1386

5- ــــــــــــــــــــــ المیزان (ترجمه)،جلد 8، بی تا

6- فروغی، محمد علی، سیرحکمت دراروپا، جلد2، انتشارات زوّار،1385

7- مجتهدی،کریم،فلسفه نقادی کانت،مؤسسه انتشارات امیرکبیر،1378

9- مطهری، مرتضی، شرح اصول فلسفه وروش رئالیسم، جلد 2، انتشارات صدرا،1386

10- ــــــــــــــــــ ، آشنایی باعلوم اسلامی (جلد2)، انتشارات صدرا، 1385

11- ـــــــــــــــــ ، تعلیم وتربیت دراسلام، انتشارات صدرا، 1372

12- ـــــــــــــــــ ، فلسفه اخلاق، دفترانتشارات اسلامی (وابسته به جامعهء مدرسین حوزهء علمیهء قم)، 1362

13- ــــــــــــــــــ، نقدی برمارکسیسم، مجموعه آثار جلد 13، 1380

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مرداد1389ساعت 23:39  توسط امير   |